به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دعای امیرالمؤمنین(ع) در لیلة المبیت

شیخ عباس قمی در مفاتیح‌الجنان دعایی را نقل می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) در لیلةالمبیت در پیشگاه خداوند خواندند.

دعای امیرالمؤمنین(ع) در لیلة المبیتبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ خداوند نقشه توطئه مشرکان را از طریق وحی به رسول‌الله (ص) هشدار دادو در لیله المبیت، امام علی (ع) در بستر پیامبر خوابیدند تا جان ایشان را نجات دهند و نقشه ترور مشکران برای پیامبر اسلام (ص) ناکام بماند.

در آن شب توطئه‌گران وارد خانه پیامبر(ص) شدند و پس از آنکه متوجه حضور امیرالمؤمنین(ع) بر بستر حضرت شدند، از ترور دست برداشتند. بر اساس تفسیر اهل‌بیت(ع) خداوند آیه207 بقره را به این مناسبت نازل کرد. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری‏ نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛ و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به بندگان مهربان است.»

شیخ عباس قمی در مفاتیح‌الجنان دعایی را نقل می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) در لیلةالمبیت آن را در پیشگاه خداوند خواند؛ این دعا به شرح ذیل است:

«أَصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمَامِکَ الْمَنِیعِ الَّذِی لاَیُطَاوَلُ وَ لاَیُحَاوَلُ‌»

خدایا صبح کردم در حالى که به رشته بلند و محکم (توحید) تو چنگ زدم که هیچ رشته از آن بلندتر و محکم‌تر نیست.

«مِنْ شَرِّ کُلِّ غَاشِمٍ وَ طَارِقٍ مِنْ سَائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ مَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ الصَّامِتِ وَالنَّاطِقِ‌»

که مرا حفظ کنى از شر هر ظالم و دزد رهزن و از شر مخلوقات دیگرى که خلق فرموده‌اى و از هر چه آفریده‌اى ‌از خاموش و گویا.

فِی جُنَّةٍ مِنْ کُلِّ مَخُوفٍ بِلِبَاسٍ سَابِغَةٍ وَ لاَءِ أَهْلِ‌بَیْتِ نَبِیِّکَ‌»

که ترسناک باشد؛ مرا در پناهت حفظ کنى و در لباس زیباى محبت اهل‌بیت پیغمبرت مستور گردانى.

«مُحْتَجِباً مِنْ کُلِّ قَاصِدٍ لِی إِلَى أَذِیَّةٍ بِجِدَارٍ حَصِینٍ الْإِخْلاَصِ فِی الاِعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَالتَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ‌»

و از هر ذى شرى که قصد اذیت من کند به سنگر محکم اخلاص تو و اقرار به حقانیت اهل‌بیت و چنگ زدن به رشته محبت اهل‌بیت درآمدم.

«مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِیهِمْ وَ بِهِمْ‌»

در حالى که یقین دارم که حق از اهل‌بیت است و با آنها و در دست آنهاست و به آنها راه حق توان یافت..

«أُوَالِی مَنْ وَ الَوْا وَ أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا»

هر که را آنها دوست دارند دوست مى‌دارم و از هر چه دورى جویند دورى مى‌جویم.

«فَأَعِذْنِی اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَا أَتَّقِیهِ یَا عَظِیمُ حَجَزْتُ الْأَعَادِیَ عَنِّی بِبَدِیعِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ‌»

پس بار الها مرا از شر هر چه از آن مى‌‌ترسم در پناه خود بدار اى خداى بزرگ من دفع دشمنانم را به یارى تو که آفریننده آسمان‌ها و زمینى مى‌کنم.

«إِنَّا جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَیُبْصِرُونَ‌»

که فرمودى ما سدى محکم در پیش رو و سدى از پشت سر آن دشمنان (اهل ایمان) قرار دادیم و ما در آن سد آنها را احاطه کنیم که هیچ نبینند.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:51 ب.ظ

آیا مهر سیاه، نماز را باطل می‌کند؟

حکم شرعی سجده بر مهری که بر اثر سجده تیره شده است را در اینجا بخوانید.

آیا مهر سیاه، نماز را باطل می‌کند؟به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ گاهی پیش می‌آید که مهر تمیز در دسترس نیست و به ناچار بایستی بر روی مهری که بر اثر استفاده زیاد تیره شده است، سجده کنیم، که به بیان مراجع، اگر چیزی روی مهر مانع اتصال پیشانی گردد، نماز باطل است.

 حضرت آيت‌الله خامنه‌ای

 سوال: آیا سجده بر مهر که سیاه و چرک شده، به‌طوری که لایه‏‌های از چرک روی آن را پوشانده و مانع چسبیدن پیشانی روی مهر است، اشکال دارد؟

جواب: اگر چرک روى مهر به مقدارى باشد که حائل بين پيشانى و مهر شود، سجده و نماز باطل است.

 سوال: وظيفه‌ ما در مورد مهرهايى كه سطح آن‌ها تيره است، چيست؟

جواب: صِرف تيره شدن، مانع سجده نيست، اگر چرکِ روى آن ضخامت دارد و جِرم دارد، بايد آن را برطرف کرد.

 آیت الله مکارم شیرازی

پیشانى باید روى چیزى قرار گیرد که سجده بر آن صحیح است و اگر حایلى در این وسط باشد مانند موى سر یا چرک بودن مهر به حدّى که پیشانى به خود مهر نرسد سجده باطل است، ولى تغییر رنگ مهر اشکالى ندارد.

  آيت الله سيستانی

سوال: آیا اگر مهری رنگش از حالت عادی تغییر کند و قهوه ای تیره بگیرد دیگر نمی توان بر رویان نماز خواند؟ اگر نمی‌شود لطفا حد تیرگی آن را بیان نمایید.

پاسخ: اگر سیاهی روی مهر عرفا چربی که جرم هست نباشد، مانع از صحت سجود بر مهر نیست.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:51 ب.ظ

اندرزهاى گرانبها در کلام امام علی (ع)

کلام حضرت علی(ع) درباره بخشش، حلم وزکات درحکمت211 نهج البلاغه را در اینجا بخوانید.

اندرزهاى گرانبها در کلام امام علی (ع)به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛نهج البلاغه با  مرور قرنها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزونتر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی هایی که در شکل و محتوا است ، این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت که در کلام امام علی (ع) درباره قرآن آمده است : « ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان می‎پذیرد و نه اسرار آن منقضی می‎شود . در سخن مشابهی نیز آمده است : « لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه » نه شگفتی های آن را می‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی می‎شود و از بین می‎رود .


سخنان امام علی (ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت  پراکنده وجود داشت . سید رضی در اواخر قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بالغ بر هزار سال از عمر این کتاب شریف می‎گذرد .هرچند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاشهایی به عمل آوردند ،اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

شرح و تفسير حکمت 211 نهج البلاغه


امام علی علیه السلام فرمودند :الْجُودُ حَارِسُ الاَْعْرَاضِ، وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ، وَالْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَرِ، وَالسُّلُوُّ عِوَضُکَ مِمَّنْ غَدَرَ، وَالاِسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ. وَقَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ. وَالصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ، وَالْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ. وَأَشْرَفُ الْغِنَى تَرْکُ الْمُنَى. وَكَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ! تَحْتَ هوَى أَمِيرٍ وَمِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ، وَالْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَلاَ تَأْمَنَنَّ مَلُولاً.

بخشش حافظ آبروهاست و حلم دهان‌بند سفيه است و زكات پيروزى، عفو است ودورى و فراموشى كيفر پيمان‌شكنان است و مشورت عين هدايت است و آن كس كه به رأى خود قناعت كند خويشتن را به خطر افكنده است و صبر با مصائب مى‌جنگد و جزع و بى‌تابى به حوادث دردناك زمان كمك مى‌كند و برترين بى‌نيازى ترك آرزوهاست و چه بسيار عقل‌ها كه در چنگالِ هوا و هوس‌ هاى حاكم بر آنها اسيرند و حفظ تجربه‌ها بخشى از موفقيت است و دوستى، نوعى خويشاوندى اكتسابى است و به انسانى كه ملول و رنجيده خاطر است اعتماد مكن.

امام علی(عليه السلام) در اين مجموعه اندرزهاى گرانبها كه هر كدام از آن ها گوهر پرارزشى است، به بخش هاى مهمى از فضايل اخلاقى اشاره فرموده است، همان فضايلى كه دنيا و آخرت انسان را آباد مى كند و جامعه بشرى را از گرفتار شدن در امواج بلا حفظ مى نمايد. اين مجموعه در سيزده جمله بيان شده است.

نخست مى فرمايد: «بخشش حافظ آبروهاست»، (الْجُودُ حَارِسُ الاَْعْرَاضِ). روشن است كه بسيارى از مردم به علّت حسد يا تنگ نظرى، در مقام عيب جويى بر مى آيند و به بهانه هاى مختلف آبروى اشخاص را بر باد مى دهند، ولى هنگامى كه انسان دستش به جود و بخشش باز باشد، عيب جويان ساكت مى شوند و حاسدان خاموش مى گردند. مرحوم «شوشترى» در شرح نهج البلاغه خود در اينجا دو جمله جالب از بعضى از انديشمندان نقل كرده است در يك مورد چنين آورده: «كَفى بِالْبَخِيلِ عاراً أنّ اسْمَهُ لَمْ يَقَعْ في حَمْد قَطُّ وَكَفى بِالْجَوادِ مَجْداً أنّ اسْمَهُ لَمْ يَقَعْ في ذَمّ قَطُّ، اين عار و ننگ براى بخيل كافى است كه هرگز هيچ كس او را نمى ستايد و اين مجد و بزرگوارى براى سخاوتمند كافى است كه هرگز نام او در مذمتى واقع نمى شود».

در موردى ديگر از انديشمندى نقل مى كند كه مى گفت: «لا أرُدُّ سائِلاً إمّا هُوَ كَريمٌ اَسُّدُ خَلَّتَهُ اَوْ لَئيمٌ أشْتَري عِرْضي مِنْهُ، من هيچ درخواست كننده اى را رد نمى كنم، يا آدم خوب و نيامندى است كه نيازمندى اش را برطرف كرده ام و يا انسان لئيم و پستى است كه آبرويم را به اين وسيله حفظ كرده ام». آن گاه امام در دومين جمله از اين كلام حكيمانه مى فرمايد: «حلم دهان بند سفيه است»، (وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ). «فدام» به معناى دهان بند و گاه به معناى پارچه اى است كه مايعى را با آن صاف مى كنند و در اينجا همان معناى اول اراده شده است. در مورد عكس العمل در مقابل سخنان ناموزون سفيهان و ايرادهاى بى دليل آنان و توقعات بى جاى آنها در قرآن و احاديث دستور به حلم داده شده است كه در بحث هاى گذشته نيز درباره آن سخن گفته شد. امام(عليه السلام) در اينجا تعبير زيبايى را به كار برده و آن تعبير «فدام» و دهان بند است.

گاه حيواناتى را كه گاز مى گيرند يا غذاهايى را كه نبايد بخورند مى خورند دهان بند مى زنند. بهترين راه مقابله با سفيهان استفاده از دهان بند حلم است و گرنه گفتن يك جمله در برابر آنها گاه سبب مى شود ده جمله ناموزون ديگر بگويند و اضافه بر آن، انسان با اين گفتوگو هم سطح آنها قرار مى گيرد و ارزش خود را از دست مى دهد. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه مى فرمايد: «إنَّ مَنْ جاوَبَ السَّفيهَ وَكافَئَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَى النّارِ، كسى كه با سفيه مقابله كند و پاسخ او را دهد گوئى هيزم بر آتش مى نهد».

در حديث ديگرى كه از اميرمؤمنان(عليه السلام) در غررالحكم نقل شده است مى خوانيم: «اَلْحِلْمُ حِجابٌ مِنَ الاْفاتِ، حلم حجابى است در برابر آفت ها». (و يكى از آفت ها مزاحمت هاى سفيهانه است). در سومين نكته مى فرمايد: «زكات پيروزى عفو است»، (وَالْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَرِ). به يقين، هر موهبتى كه از سوى خدا به انسان داده مى شود زكاتى دارد، يعنى بهره اى از آن بايد به ديگران برسد. پيروزى نيز موهبت بزرگى است و بهره اى كه از آن به ديگران مى رسد عفو از دشمن خطاكار است. البته بارها گفته ايم اين عفو در جايى مطلوب است كه باعث جسور شدن شخص خطاكار نگردد. در حكمت يازدهم همين معنا به صورت ديگرى آمده بود: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ، هنگامى كه بر دشمنت پيروز شدى عفو را شكرانه اين پيروزى قرار بده» البته اداى زكات هم نوعى شكرگزارى است. در چهارمين نكته مى فرمايد: «دورى و فراموشى كيفر پيمان شكنان است»، (وَالسُّلُوُّ عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ). «سُلُوّ» (بر وزن غلو) به معناى فراموش كردن و غافل شدن و تسلى خاطر پيدا كردن است. در برابر كسانى كه پيمان خود را با انسان مى شكنند دو گونه عكس العمل ممكن است نشان داد: نخست اقدام متقابل و پيمان شكنى در مقابل پيمان شكنى و به بيان ديگر درگيرى و ادامه مبارزه و جنگ است و راه ديگر اين كه انسان آنها را از صفحه زندگى خود حذف كند و براى هميشه به فراموشى بسپارد و اين مجازاتى است سنگين تر براى اين افراد، زيرا نه تنها يك دوست وفادار را از دست داده اند، بلكه ديگران هم كه از اين رخداد باخبر شوند از پيمان شكن فاصله مى گيرند.

در پنجمين نكته به مسئله مهم سرنوشت ساز انسان ها اشاره مى كند و مى فرمايد: «مشورت عين هدايت است»، (وَالاِسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ). مى دانيم مشورت سبب راه يافتن به مقصود است، ولى تعبير به «عين» خواه به معناى اتحاد باشد، يا به معناى چشم و يا چشمه، نشان مى دهد كه رابطه بسيار نزديكى ميان مشورت و هدايت است. چرا چنين نباشد در حالى كه مشورت عقول ديگران را به عقل انسان مى افزايد و انسان از تجارب و اطلاعات ديگران بهره ها مى گيرد كه بر هيچ كس پوشيده نيست. در بحث هاى گذشته نيز كرارا درباره اهميت مشورت و تأكيد قرآن و روايات اسلام بر آن سخن گفته ايم. (به شرح حكمت 161 و 113 و 54 و عهدنامه مالك اشتر (53) و غير آن مراجعه شود). در ششمين نكته نكته پنجم را به نحو ديگرى تأكيد مى كند و مى فرمايد: «آن كس كه به رأى خود قناعت كند خويشتن را به خطر افكنده است»، (وَقَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ). زيرا ضريب خطا در يك انسان بسيار زياد است، خطاهايى كه گاه آبروى وى را بر باد مى دهد، يا اموال انسان را آتش مى زند و يا جان او را به خطر مى افكند، ولى ضريب خطا در كسانى كه اهل مشورتند هر اندازه طرف هاى مشورت بيشتر و آگاه تر باشند كمتر است. چرا انسان خود را از اين نعمت خداداد كه هزينه اى نيز بر دوش او ندارد محروم سازد.

درباره خطرات استبداد به رأى كه تعبير ديگرى از استغناى به رأى است نيز در روايات اسلامى و بحث هاى گذشته نهج البلاغه مطالب قابل توجهى ذكر شده است (به شرح حكمت 161 از همين كتاب مراجعه شود). در هفتمين نكته مى فرمايد: «صبر با مصائب مى جنگد»، (وَالصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ). «حدثان» به معناى حوادث ناراحت كننده و ناگوارى است كه در زندگى انسان خواه ناخواه رخ مى دهد و هر كس به نوعى به يك يا چند نمونه از اين حوادث گرفتار است. آنچه مى تواند تأثير اين حوادث را بر وجود انسان خنثى كند تا از پاى در نيايد همان صبر و شكيبايى و استقامت است. و در مقابل آن جزع و بى تابى است كه امام(عليه السلام) در هشتمين نكته به آن اشاره كرده مى فرمايد: «جزع و بى تابى به حوادث دردناك زمان كمك مى كند»، (وَالْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ). اشاره به اين كه گذشت زمان قواى انسان را تدريجاً تحليل مى دهد و هر نفسى قدمى به سوى مرگ است، ولى جزع و بى تابى سبب تشديد آثار آن مى شود اى بسا عمر هفتاد ساله را به نصف تقليل مى دهد، بنابراين همان گونه كه صبر و شكيبايى با حوادث تلخ مى جنگد و انسان را در برابر آنها استوار مى دارد جزع و بى تابى به كمك آن حوادث مى شتابد و آثار آن را در وجود انسان عميق و عميق تر مى سازد.

در كلام حكمت آميز 189 اين جمله پرمعنا آمده بود كه مى فرمود: «مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ، كسى كه صبر و شكيبايى او را نجات ندهد جزع و بى تابى او را هلاك خواهد ساخت». در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «لَوْ لا أَنَّ الصَّبْرَ خُلِقَ قَبْلَ الْبَلاءِ يَتَفَطَّرُ الْمُؤمِنُ كَما تَتَفَطَّرُ الْبيضَةَ عَلَى الصَّفا، اگر صبر و شكيبايى قبل از بلا آفريده نشده بود افراد با ايمان در برابر حوادث ناگوار از هم متلاشى مى شدند همان گونه كه تخم مرغ با اصابت به سنگ متلاشى مى شود». اضافه بر اين آثار مادى كه مترتب بر صبر و جزع مى شود از نظر معنوى نيز هلاكت ديگرى دامنگير افرادى مى كند كه در برابر حوادث بى تابى و جزع مى كنند و آن اين كه اجر آنها را ضايع مى سازد در حالى كه صابران اجر و پاداش فراوانى دارند. در همين زمينه در روايت پرمعنايى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «إذا دَخَلَ الْمُؤمِنُ فِي قَبْرِهِ كانَتِ الصَّلاةُ عَنْ يَمِينِهِ وَالزَّكاةُ عَنْ يَسارِهِ وَالبِرُّ مُظِلٌّ (مُطِلٌّ) عَلَيْهِ وَيَتَنَحَّى الصَّبْرُ ناحِيَةً، فَإذا دَخَلَ عَلَيْهِ الْمَلَكانِ اللَّذانِ يَليانِ مُسائَلَتَهُ قالَ الصَّبْرُ لِلصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالْبِرِّ: دُونَكُمْ صاحِبُكُمْ فَإنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ، هنگامى كه فرد باايمان را در قبر مى گذارند نماز در طرف راست و زكات در طرف چپ او و كارهاى نيك مشرف بر او مى شوند و صبر در گوشه اى قرار مى گيرد و چون دو فرشته مأمور سؤال وارد مى شوند صبر به نماز و زكات و كارهاى نيك مى گويد به يارى دوستتان بشتابيد اگر شما از ياريش ناتوان شديد من ياريش مى كنم». افزون بر اينها بى تابى غالباً سبب رسوايى انسان مى شود و نشان مى دهد كه او آدمى كم ظرفيت و بى استقامت است به همين دليل در حديثى از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم: «قِلَّةُ الصَّبْرِ فَضيحَةٌ، كمى صبر و شكيبايى اسباب فضيحت و رسوايى است».

ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه خداى متعال براى اين كه انسان در برابر حوادث فوق العاده سخت از پاى درنيايد صبر را در وجود او آفريده به همين دليل نگاه مى كنيم هنگامى كه مثلا مادرى بهترين فرزند عزيزش را از دست مى دهد چنان بى تابى مى كند كه خود را به زمين و ديوار مى كوبد، امّا با گذشت زمان كم كم آرامش بر او مسلط مى شود و غالباً بعد از چندين روز يا چند هفته به حال عادى در مى آيد و اگر اين صبر خداداد نبود و آن حالت نخستين ادامه پيدا مى كرد در مدت كوتاهى از بين مى رفت. نهمين نكته همان چيزى است كه در حكمت 34 آمده، مى فرمايد: «برترين بى نيازى ترك آرزوهاست»، (وَأَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى). به يقين كسانى كه آرزوهاى دور و دراز دارند و غالباً به تنهايى به آن نمى رسند دست حاجت به سوى اين و آن دراز مى كنند و با اين كه ممكن است سرمايه دار بزرگى باشند هميشه نيازمند و محتاجند، چرا كه دامنه آرزوها بسيار گسترده است، حال اگر انسان خط باطل بر اين آرزوهاى دور و دراز بكشد ثروتمند و سرمايه دار معتبرى خواهد شد، زيرا به هيچ كس محتاج نخواهد بود. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «تَجَنَّبُوا الْمُنى فَإنَّها تُذْهِبُ بَهْجَةَ ما خُوِّلْتُمْ وَتَسْتَصْغِرُونَ بِها مَواهِبَ اللهِ تَعالى عِنْدَكُمْ وَتُعْقِبُكُمُ الْحَسَراتِ فِيما وَهَّمْتُمْ بِهِ أنْفُسَكُمْ، از آرزوهاى دور و دراز بپرهيزيد كه شادابى و نشاط نعمت هايى را كه به شما داده از بين مى برد و به سبب آن مواهب الهى در نزد شما كوچك مى شود و حسرت فراوانى به سبب اوهام باطله اى كه داشته ايد به شما دست مى دهد». آن گاه در دهمين نكته به سراغ غلبه هواپرستى بر بسيارى از انسان ها رفته مى فرمايد: «چه بسا عقل ها كه در چنگالِ هوا و هوس هاى حاكم بر آنها اسيرند»، (وَكَمْ مِنْ عَقْل أَسِير تَحْتَ هَوَى أَمِير). مى دانيم خداوند دو نيرو به انسان بخشيده است: يكى نيروى عقل كه خوب و بد را با آن تشخيص مى دهد و راه و چاه را مى شناسد و ديگرى انگيزه هاى مختلف نفسانى است كه آن هم در حد اعتدال براى بقاى انسان ضرورى است، خواه علائق جنسى باشد يا علاقه به مال و ثروت و مقام و قدرت، اما هنگامى كه اين انگيزه ها طغيان كنند و به صورت هوا و هوس سركش درآيند، عقل را در چنگال اسارت خود مى گيرند به گونه اى كه گاه از تشخيص واضح ترين مسائل باز مى ماند و گاه دست به كارهايى مى زند كه يك عمر بايد جريمه و كفاره آن را بپردازد.

به همين دليل در آيات قرآن و روايات اسلامى هشدار زيادى به اين موضوع داده شده است. قرآن مجيد مى گويد: «(أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْم وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ)، آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده اى قرار داده است؟! با اين حال، غير از خدا چه كسى مى تواند او را هدايت كند؟! آيا متذكّر نمى شويد؟!». در حديثى از اميرمؤمنان(عليه السلام) در غررالحكم مى خوانيم: «غَلَبَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الدِّينُ وَالْعَقْلَ، غلبه هواى نفس هم دين انسان را فاسد مى كند و هم عقل او را». نيز در حديث ديگرى در همان كتاب از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمود: «حَرامٌ عَلى كُلِّ عَقْلِ مَغْلُول بِالشَّهْوَةِ أنْ يَنْتَفِعَ بِالْحِكْمَةِ، بر تمام عقل هايى كه در چنگال شهوت اسيرند حرام است كه از علم و دانش بهره مند شوند». به يقين عقل ها متفاوت اند، بعضى به اندازه اى نيرومندند كه هيچ انگيزه اى از هواى نفس نمى تواند بر آن چيره شود و گاه چنان ضعيف است كه با مختصر طغيان شهوت از كار مى افتد، همان گونه كه هواى نفس نيز درجات و مراتب مختلفى دارد و بدترين چيز آن است كه حاكمان يك جامعه عقلشان در اسارت هواى نفسشان قرار گيرد و جامعه را به سوى بدبختى پيش برند و دين و دنياى مردم را ملعبه هواى نفس سازند. در اين زمينه مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه خود داستان عجيب و تكان دهنده اى از ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان در شرح حال قاضى ابويوسف كه از علماى اهل سنت و از دوستان ابوحنيفه بود نقل مى كند كه عيسى بن جعفر (از فرزندان منصور دوانيقى) كنيز بسيار زيبايى داشت كه هارون الرشيد دلباخته او شد. هارون از عيسى خواست كه آن كنيز را به او ببخشد يا بفروشد. عيسى كه علاقه مند به آن كنيز بود نپذيرفت و گفت: من سوگند ياد كرده ام به طلاق و عتاق (منظور طلاق همه همسران و آزادى تمام بردگان خود) و صدقه دادن جميع اموالم اگر آن را به كسى بفروشم يا ببخشم. (اهل سنت معتقد بودند كه اگر كسى چنين سوگندى ياد كند و مخالفت كند تمام اموال او صدقه مى شود و تمام زنانش از او جدا و كنيزان و غلامانش آزاد مى گردند مطلبى كه در فقه شيعه شديداً با آن مخالفت شده است). هارون الرشيد او را تهديد به قتل كرد او تسليم شد ولى مشكل قسم بر فكر او سنگينى مى كرد. هارون گفت: من مشكل را حل مى كنم. به دنبال ابويوسف فرستاد و گفت: يك راه حل شرعى براى اين مسئله پيچيده جهت من پيدا كن. ابويوسف به عيسى بن جعفر گفت: راه حلش اين است كه نصف آن را به هارون ببخشى و نصف آن را به او بفروشى و در اين صورت مخالفتى با سوگندت نكرده اى، زيرا نه تمامش را فروخته اى و نه تمامش را بخشيده اى. عيسى بن جعفر اين كار را انجام داد (و نيمى از آن كنيز را به صد هزار دينار به هارون فروخت و نيم ديگر را به او بخشيد) و كنيز را براى هارون الرشيد بردند در حالى كه هنوز در مجلس خود نشسته بود. هارون به ابويوسف گفت: يك مشكل ديگر باقى مانده است. ابويوسف گفت: كدام مشكل؟ گفت: اين كنيز قبلاً با صاحبش آميزش داشته و بايد يكبار عادت ماهانه شود و پاك گردد (تا عده او به سر آيد) سپس اضافه كرد: به خدا سوگند (چنان ديوانه اين كنيزم كه) اگر امشب را با او به سر نبرم روح از تنم جدا مى شود. ابو يوسف گفت: آن هم راه دارد. او را آزاد كن و سپس او را بعد از آزادى به عقد خود درآور، زيرا فرد آزاد عدّه اى ندارد. هارون او را آزاد كرد و او را به نكاح خود درآورد (و با نهايت تأسف) تمام اينها در يك ساعت قبل از آنكه هارون الرشيد از جاى خود برخيزد انجام شد. آرى هم حاكمان هواپرست و هم مفتيان دنياپرست اين گونه با احكام خدا بازى مى كردند. سپس در يازدهمين نكته به مسئله مهم ديگرى اشاره كرده مى فرمايد: «حفظ تجربه ها بخشى از موفقيت است»، (وَمِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ). منظور از تجربه در اينجا مفهوم عام آن است و تجربه هاى شخصى و تجارب ديگران را شامل مى شود و تعبير به «مِنَ التَّوفِيقِ» اشاره به اين است كه انسان قسمت مهمى از موفقيت خود را در كارها، از تجربه هاى پيشين خود و تجارب ديگران استفاده مى كند و در واقع انباشته شدن تجربه ها بر يكديگر سبب موفقيت در تمام زمينه هاى علمى و سياسى و اجتماعى و اخلاقى است و آن كس كه خود را از تجربه هاى ديگران بى نياز بداند و به تجربه هاى پيشين خود اعتنا نكند به يقين گرفتار شكست هاى پى درپى خواهد شد. اساساً بعضى از علوم و دانش ها بر اساس تجربه پيشرفت كرده كه نام علوم تجربى هم بر آنها نهاده اند. از كجا طبيب مى داند كه فلان دارو براى فلان بيمارى مؤثر است؟ آيا جز از تجربه هاى خويش و تجربه هاى ديگران استفاده كرده است؟ امروز آزمايشگاه ها كه ابزار تجربه است در سراسر دنيا در علوم مختلف برپاست و اينها تفسير روشنى بر كلام امام(عليه السلام) است كه مى فرمايد: «حفظ تجربه ها بخش مهمى از موفقيت را تشكيل مى دهد». قرآن مجيد بخش عظيمى از تاريخ اقوام پيشين را براى مسلمانان شرح داده است كه فلسفه آن همان استفاده كردن از تجربه زندگى پيشينيان است.

گاه مى فرمايد: برويد آثار آنها را در نقاط مختلف زمين ببينيد، و عبرت بگيريد. واژه «توفيق» در استعمالات روايات دو معنا دارد: يك معناى آن همان موفقيت در كارها است كه در نكته حكيمانه بالا به آن اشاره شده و معناى ديگر آن آماده شدن وسائل اعم از معنوى و مادى است و اين كه دعا مى كنيم: خدايا! ما را براى كارهاى خير توفيق عنايت كن، يعنى وسايل آن را اعم از روحانى و جسمانى فراهم نما. به يقين آنچه در اختيار ماست بايد خودمان فراهم سازيم و آنها را كه از اختيار ما بيرون است بايد از خدا بخواهيم و اين دو معنا به يك حقيقت باز مى گردند، يعنى هر دو توفيقات الهى و حفظ تجربه ها سبب موفقيت است. در روايات اسلامى درباره اهميت تجربه تعبيرات بسيار جالبى ديده مى شود. از جمله در حديثى از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) مى خوانيم: «الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارُبِ، عقل همان حفظ تجربه هاست». و در جاى ديگر: «اَلْعَقْلُ غَريزَةٌ تَزيدُ بِالْعِلْمِ بِالتَّجارُبِ، عقل غريزه اى (الهى) است كه با علم و دانش و تجربه افزايش مى يابد». استفاده كردن از تجارب پيشينيان مخصوصاً براى زمامداران و سياست مداران از اهم امور است تا آنجا كه امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «لا يَطْمَعَنَّ … وَلا الْقَليلُ التَّجْرِبَةِ الْمُعْجِبُ بِرَأْيِهِ في رِئاسَة، افراد كم تجربه كه تنها به آراى خود تكيه مى كنند هرگز در رياست موفق نخواهند شد». در بحث هاى گذشته نهج البلاغه نيز بارها امام(عليه السلام)بر اهميت استفاده از تجربه ها تأكيد فرموده است، از جمله در خطبه 176 كه در آن مواعظ بسيار سودمندى آمده است، با قاطعيت مى فرمايد: «وَمَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللهُ بِالْبَلاءِ وَالتَّجارُبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيء مِنَ الْعِظَةِ، آن كس كه خدا او را به وسيله آزمون ها و تجربه ها بهره مند نسازد از هيچ پند واندرزى سود نخواهد برد». در عهدنامه مالك اشتر نيز بر اين امر تأكيد شده بود، امام(عليه السلام) در خطاب به مالك اشتر در مورد انتخاب كارمندان و اداره كنندگان حكومت مى فرمايد: «وَتَوَخّ مِنْهُمْ أهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَياءِ مِنْ أهْلِ الْبُيُوتاتِ الصّالِحَةِ وَالْقِدَمِ فِى الاْسْلامِ، و از ميان آنها افرادى را برگزين كه داراى تجربه و پاكى روح باشند و از خانواده هاى صالح و پيشگام و باسابقه در اسلام باشند». اين در حالى است كه امروزه شعارهاى زيادى در استفاده كردن از نيروى جوانان داده مى شود و متأسفانه به گونه اى تبليغ شده كه بعضى تصور مى كنند بايد بزرگسالان را از صحنه حكومت و اجتماع كنار گذاشت در حالى كه آنها مجموعه هاى عظيمى از تجاربند. حق مطلب اين است كه تجربه هاى پرارزش بزرگسالان بايد با نيرو و نشاط جوانان آميخته شود تا موفقيت قطعى حاصل شود، به طور قطع و يقين نه تنها مى توان به نيروى جوان قناعت كرد و نه تنها به تجارب بزرگسالان، بلكه اين دو مكمل يكديگرند. سپس در دوازدهمين نكته حكيمانه به اهميت دوستان اشاره كرده مى فرمايد: «دوستى، نوعى خويشاوندى اكتسابى است»، (وَالْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ). خويشاوندى گاه از طريق طبيعى مثلاً تولد دو فرزند از يك پدر و مادر حاصل مى شود كه اين دو به طور طبيعى برادرند، ولى گاه انسان با ديگرى كه هيچ رابطه نسبى با او ندارد چنان دوست مى شود كه همانند برادر يا برتر از برادر پيوند عاطفى با او پيدا مى كند. اين گونه دوستى ها نوعى خويشاوندى اكتسابى است. اسلام آيين دوستى و مودت است و به مسئله دوست صالح آن قدر اهميت داده كه در حديثى از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) مى خوانيم: «الصَّديقُ أقْرَبُ الاْقارِبِ، دوست، نزديك ترين خويشاوندان است».

در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ لا صَدِيقَ لَهُ لا ذُخْرَ لَهُ، كسى كه دوستى ندارد اندوخته اى (براى مبارزه با مشكلات) ندارد». تا آنجا كه در حديثى از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم: «لَقَدْ عَظُمَتْ مَنْزِلَةُ الصَّديق حَتّى أهْلُ النّارِ يَسْتَغيثُونَ بِهِ وَيَدْعُونَ بِهِ فِى النّارِ قَبْلَ الْقَريبِ الْحَمِيمِ قالَ اللهُ مُخْبِراً عَنْهُمْ: (فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلاَ صَدِيق حَمِيم)، مقام دوست بسيار والا است تا آنجا كه اهل دوزخ از دوست يارى مى طلبند و او را از درون آتش دوزخ صدا مى زنند پيش از آنكه نزديكان پرمحبت خود را صدا بزنند. خداوند در قرآن از آنها چنين خبر داده كه مى گويند: (واى بر ما) ما امروز شفاعت كنندگانى نداريم و نه دوست صميمى». سرانجام در سيزدهمين و آخرين نكته گرانبها مى فرمايد: «به انسانى كه ملول و رنجيده خاطر است اعتماد مكن»، (وَلاَ تَأْمَنَنَّ مَلُولاً). دليل آن روشن است، افرادى كه به هر دليل رنجيده خاطر شده اند، نشاط عمل در آنها مرده است به همين دليل نمى توان به آنها اعتماد كرد.

آنها منتظر بهانه اى هستند تا از كار فرار كنند و هرگز نمى توان استقامت و پشتكار را كه لازمه پيشرفت است از آنها انتظار داشت. مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود شرح خوبى براى اين معنا ذكر كرده و آن داستان جنگ صفين است كه بر اثر طولانى شدن جنگ عده زيادى ملول و رنجيده و خسته شده بودند و منتظر بهانه اى بودند تا جنگ را رها كنند از اين رو به مجرد اين كه دشمن قرآن ها را بر سر نيزه ها كرد دست از جنگ در آستانه پيروزى اش كشيدند. گاه ملول در اين جمله نورانى به افراد زودرنج تفسير شده است. آن هم واقعيتى است كه اعتماد به افراد زودرنج بسيار مشكل است، چرا كه در گرماگرم كار و انجام برنامه، ممكن است از اندك چيزى آزرده خاطر شوند و همه چيز را رها سازند. هر كدام از اين دو تفسير را بپذيريم بيان واقعيت انكارناپذيرى است و جمع بين هر دو تفسير در مفهوم كلام امام(عليه السلام) نيز مانعى ندارد. اين سخن را با حديثى از امام(عليه السلام) كه تكميل كننده كلام بالاست و در غررالحكم آمده پايان مى دهيم: «لا تَأمِنَنَّ مَلُولا وَإن تَحَلّى بِالصِّلَةِ فَإِنَّهُ لَيْسَ فِى الْبَرْقِ الْخاطِفِ مُسْتَمْتَعٌ لِمَنْ يَخُوضُ الظُّلْمَةَ، به افراد رنجيده خاطر و زودرنج اعتماد نكن، هرچند دل او را با جايزه اى به دست آورى، زيرا برق جهنده (كه لحظه اى مى درخشد وخاموش مى شود) در شب تاريك قابل اعتماد نيست». * * * به راستى اگر انسان از ميان تمام كلمات امام(عليه السلام)همين مجموعه فشرده حكيمانه پرمعنا را برنامه زندگى خود قرار دهد، هم در برنامه هاى مادى زندگى پيروز مى شود و هم در جنبه هاى معنوى آن، هم مى تواند فرد را اصلاح كند و هم جامعه را، ولى افسوس كه همچون «برق خاطفى» اين كلمات نورانى در نظر ما آشكار مى شود و چيزى نمى گذرد كه آن را به فراموشى مى سپاريم و همان مسير زندگى آميخته با اشتباهات را ادامه مى دهيم.

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:51 ب.ظ

بی نماز در کتب آسمانی لعنت شده است

آیت الله مجتهدی در شرح حدیث پیامبر(ص) می فرماید: کسی که نماز نمی خواند مالش حرام است.

بی نماز در کتب آسمانی لعنت شده استبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ پیامبر خدا فرمود: «کسی که نماز نمی‌خواند، از امت من نیست و به بهشت نخواهد رفت، و بی نماز در کتب تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت خداوند قرار گرفته است.»

آیت الله مجتهدی در تفسیر این می‌گوید: حدیث عجیبی است، پیامبر(ص) در  ادامه می‌فرماید: «کسی که نماز نمی‌خواند، مالش حرام است.»، کسی که نماز نمی‌خواند، حتما اهل خمس دادن نیست. ما در عمرمان ندیده‌ایم کسی که اهل نماز نباشد اما خمس بدهد. دیده‌ایم نماز می‌خوانند اما خمس نمی‌دهند، اما برعکسش را ندیده‌ایم، چنین چیزی نمی‌شود. لذا می‌گویند مال انسان بی‌نماز حرام است، غذایش هم حرام است، اگر شخص بی‌نماز گوسفندی را سر برید، تو از گوشت آن گوسفند نخور، زیرا حرام است. هم‌نشینی با او حرام است، هم‌نشین آدم بی‌نماز نشوید، به صورتش نگاه نکنید که حرام است؛ یعنی اگر دیدی که پسر عمویت یا فامیلت یا همسایه‌ات اهل نماز نیست، نگاهش هم نکن، چون که نگاه به صورت انسان بی نماز حرام است.

ایشان بیان می‌نمایند: خوابیدن در کنار تارک الصلاه هم حرام است. اگر با شخص بی‌نماز به مسافرت رفتی، کنار رخت‌خواب او نخواب، ممکن است عذابی بر او نازل شود و شما هم از بین بروید. پس خوابیدن کنار انسان بی‌نماز خطرناک است. پس سلام و مصاحبت و رفاقت با بی‌نماز حرام است. پیامبر در ادامه فرموده‌اند: «اگر شخص بی‌نماز مریض شد، به عیادتش هم نروید و اگر مرد، برای نمازش نروید و نزدیک قبرش هم نایستید، عقب بایستید، زیرا قبر او گودالی از گودال‌های جهنم است.»

منبع: احسن احدیث

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:50 ب.ظ

فضیلت‌های ماه ربیع الاول

حجت الاسلام شهرباف گفت: از اعمالی که در ماه ربیع الاول بسیار سفارش شده است، که انسان بتواند در کنار مرجع شریف پیامبر اکرم(ص) قرار بگیرد و یا از راه دور زیارت را به جا آورد.

فضیلت‌های ماه ربیع الاولبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ ماه ربیع الاول از  جمله ایامی است که در در کنار دیگر ماه‌های قمری به بهار ماه‌ها معروف شده و در گذر از تاریخ اسلام با رویدادهایی، چون ولایت، هجرت و ازدواج پیامبر اکرم (ص) نیز مقارن شده است.

ربیع الاول از جمله ماه‌های پر برکت و فضیلتی است، که در گفتگو زیر به بخش‌هایی از اهمیت و فضائل این ماه اشاره خواهیم کرد.

حجت الاسلام والمسلمین مهدی شهرباف سخنران و کارشناس امور دینی و مذهبی در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ درخصوص فضیلت و اهمیت ماه ربیع الاول گفت: ماه ربیع الاول یکی از ماه‌هایی بوده که هم باعث سرور اهل بیت (ع) و هم حزن است. ربیع به معنای  بهار است و  نامگذاری این ماه به این دلیل می‌تواند باشد، در فصل بهار رقم خورده و روز‌های بعدی آن را ربیع الثانی نیز می‌گویند.

 

وی در ادامه با اشاره به اینکه ربیع الاول به اعتبار میلاد پیامبر اکرم (ص) دارای اهمیت است، درخصوص ایام مبارک و پر فضیلت این ماه بیان کرد: ایام ماه ربیع الاول از جمله روز‌های مبارکی است که به اعتبار ولادت پیامبر اکرم (ص)، هجرت ایشان و آغاز امامت امیر المومنین (ع) حائز اهمیت است. یکی دیگر از اتفاقات  مهم این ماه، سالروز ازدواج حضرت محمد (ص) با حضرت خدیجه (س)، ورود حضرت معصومه (س) به شهر قم و دیگری مرگ عمر بن سعد قاتل امام حسین (ع) است که در تاریخ آن شبهه وجود دارد.

 

حجت الاسلام والمسلمین شهرباف واجب شدن نماز بر مسلمانان را از دیگر رویداد‌های ماه ربیع الاول دانست و اظهار کرد: به دلیل مصیبت‌های بسیاری که  در ماه صفر بر اهل بیت (ع) وارد شده، در بعضی از روایات آمده است که اگر کسی خارج شدن از ماه صفر را به پیامبر (ص) بشارت دهد، خداوند به او در  بهشت جای می‌دهد.

 

وی ادامه داد: شیخ مفید نقل می‌کند که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) در بیست و هشتم صفر، امیرالمومنین (ع) پیکر ایشان را بدون حضور مردم در یکمماه ربیع الاول دفن کردند.

 

این کارشناس مذهبی توضیح داد: یکی از اعمالی که در ماه ربیع الاول بسیار سفارش شده است، زیارت پیامبر اکرم (ص) و همچنین اینکه انسان بتواند در  کنار مرجع شریف ایشان قرار بگیرد و یا از راه دور زیارت را به جا آورد.

 

حجت الاسلام والمسلمین شهرباف، در پایان تاکید کرد: فضیلت ماه ربیع الاول به اعتبار وقایعی چون؛ هجرت و ولایت پیامبر اکرم (ص)، آغاز امامت امیرالمومنین (ع) و ... است، که باعث شادی‌های فراوان در این ماه شده است.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:50 ب.ظ

ماجرای احترام پیامبر (ص) به رزمندگان جنگ بدر

ماجرای احترام پیامبراکرم (ص) به رزمندگان «جنگ بدر»، را در اینجا بخوانید.

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ یکی از مورخین و تاریخ نگاران بزرگ بشریت، پروردگار عالم و کتاب مقدس قرآن کریم است که با بیان روایت های مختلف، تاریخ اسلام را ورق می زند.

ماجرای احترام پیامبر (ص) به رزمندگان «جنگ بدر»

سال دوم هجرت بود، که «جنگ بدر» رخ داد، این جنگ که در کنار چاه بدر  اتفاق افتاد، مشرکان ضربه سختی از ناحیه سپاه اسلام دیدند و مفتضحانه شکست خوردند. در این جنگ تعداد سپاه اسلام 313 نفر بود، ولی جمعیت سپاه دشمن از هزار نفر تجاوز می‌کرد.

مسلمانان در این جنگ نابرابر، با از دست دادن 22 نفر شهید (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) و با کشتن 70 نفر از دشمن و اسیر گرفتن 70 نفر از آنان، جنگ را به پایان رساندند.

پس از جنگ در یکی از روزهای جمعه، پیامبر (ص) با گروهی از مسلمین در  «صُفه» (سکوی بزرگ کنار مسجد النبی) نشسته بودند ،به طوری که جا تنگ بود.

عادت پیامبران این بود که به رزمندگان مسلمانی که در «جنگ بدر» شرکت کرده بودند، احترام فراوان می‌کرد. در این هنگام گروهی از رزمندگان بدر، وارد شدند.  وقتی به نزدیک رسیدند به پیامبر سلام کردند. پیامبر (ص) نیز پاسخ آنها را داد. سپس آنها به حاضران سلام کردند، آنها هم پاسخ گفتند. رزمندگان همچنان سرپای ایستاده بودند، تا حاضران به آنها جا دهند ولی هیچکس از جایش تکان نخورد.

این موضوع، پیامبر را ناراحت کرد. به بعضی از کسانی که اطراف آن حضرت  نشسته بودند، فرمودند: فلانی و فلانی، برخیزید، به این ترتیب چند نفر را از جا بلند کرد تا وارد شده‌ها بنشینند (و این در حقیقت نوعی احترام مخصوص به مجاهدان آگاه بود، تا همیشه مسلمانان از مجاهدان مخلص تقدیر و تشکر کنند.)

ولی این موضوع بر آن چند نفر که از جا برخاستند، ناگوار آمد. به طوری که آثارش در چهره آنان نمایان گشت. منافقان که از هر فرصتی بر ضد اسلام استفاده  می‌کردند، گفتند: «پیامبر رسم عدالت را رعایت نکرد ،کسانی را که عاشقانه در کنار آن حضرت نشسته بودند، به خاطر افرادی که بعدا وارد مجلس شدند، بلند کرد (آیا براستی درست است که به عاشقان شیفته پیامبر به خاطر افرادی دیگر  توهین کردند؟)»

این سوءاستفاده منافقان، ممکن بود در بعضی از افراد ناآگاه اثر سوء بگذارد. که در این باره آیه 11 سوره مجادله از سوی خداوند نازل شد: «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُواْ فِى الْمَجَالِسِ فَافْسَحُواْ یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُواْ فَانشُزُواْ یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»

اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید! هرگاه به شما گفته شود در مجالس (براى دیگران) جا باز كنید، پس جا باز كنید تا خدا نیز براى شما گشایش دهد و هرگاه گفته شود برخیزید، برخیزید. (بزرگى، به نشستن در جاى خاص نیست، بلكه) خدا از میان شما كسانى را كه ایمان آورده و كسانى را كه صاحب علم و دانش‏اند، به درجاتى رفعت و بزرگى می‏‌دهد و خداوند به آنچه انجام می‌دهید به خوبى آگاه است. 

 

 

منبع: قصه های قرآن به قلم روان، محمد محمدی اشتهاردی

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:50 ب.ظ

لزوم توجه به وقف قرآنی

قرآن تنها 2 درصد از سهم موقوفات کشور را به خود اختصاص داده که همین موضوع، نشان دهنده لزوم توجه به ترویج فرهنگ قرآنی از راه وقف می‌باشد.

وقف، ترویج فرهنگ قرآنیبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ سومین روز از هفته وقف، «توقف،ترویج فرهنگ قرآنی» نامیده شده است، و لازم به ذکر است که قرآن، تنها 2 درصد از سهم موقوفات کشور را به خود اختصاص داده که همین موضوع، نشان دهنده لزوم توجه به ترویج فرهنگ قرآنی از راه وقف می‌باشد.

بی‌شک ترویج فرهنگ قرآنی، نتایج بی‌نظیری در افراد و جامعه خواهد گذاشت، و باعث خواهد شد که در دلهای مسلمین انقلابی رخ دهد. اما پیشنیاز عمل کردن به نسخه‌های شفابخش قرآن، آگاهی از آنهاست. اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم، باید اعتراف کنیم که شاید درصد بالایی از افراد جامعه، با محتوای قرآن نامأنوس باشند؛ و دلیل اصلی آن، عدم آگاهی و شناخت نسبت به این کتاب نورانی و مقدس است. دارد. همانطور که ترویج فرهنگ حسینی منجر به انقلاب اسلامی ایران شد، ترویج فرهنگ قرآنی هم در زندگی‌هایمان انقلاب ایجاد می‌کند، و وقتی به علل و عوامل ترویج موفق فرهنگ حسینی نگاه می‌کنیم، در می‌یابیم که بخش مهمی از تأمین هزینه‌های این اقدام، موقوفات فوق‌العاده فراوانی است که هزینه‌های ناگزیر آن را تأمین کرده و می‌کند؛ اما برای قرآن و ترویج فرهنگ قرآنی، موقوفات بسیاری کمی صورت گرفته است که طبق آمار رسمی، تنها 2 درصد از موقوفات کشور به این امر اختصاص دارد.

 وقف قرآنی در هیئت‌ها

فضای هیئت‌هایی که برای عزاداری اهل‌بیت (ع) به پا شده‌اند، مکان مناسبی است برای ترویج فرهنگ قرآنی. از آنجایی که اهل‌بیت ‌(ع) همواره توجه به قرآن کریم را توصیه می‌نمودند، پس اختصاص قسمت و زمانی از هیئت به قرآن، کاملا بجا است. توجه به این کتاب الهی نباید به تلاوت قرآن در ابتدای مراسمات مذهبی، محدود شود، بلکه بایستی به مفاهیم و خواسته های قرآن از مسلمین، بیان گردد. بی‌شک توجه به این کتاب الهی می‌تواند تأثیر عزاداری بر مصائب اهل بیت (ع) را در زندگی افراد دوچندان کند و بصیرتی دهد تا عزاداران، از قرآن و اهل‌بیت در طول زندگی خود کمک بگیرند؛ و چه بهتر که ترویج این فرهنگ کتاب الهی از طریق هیئت‌ها آغاز گردد.

لزوم توجه به وقف قرآنی

 توجه به وقف در قرآن

با اینکه در قرآن کریم، توجه ویژه‌ای به سنت حسنه وقف شده است اما کمتر به وقف خود آن شده است. خداوند بيش از هر موضوعی به کار خیر بها داده است، آيات قرآن در مورد خيرات، انفاق، صدقات و خدمت به خلق، بسیار واضح و پر معنا و مشوق است تا جايی که خداوند عمل انسان‌های خير را به شکر، شکور و شاکر تعبير می‌کند، يعني خداوند شکر می‌کند از انسان هايی که نعمت‌های خدا را برای مردم هزينه می‌کنند.

«وقف» سنّت حسنه‌ای است که از دير باز به اشکال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته است و اسلام نيز آن را در مسيری روشن، منطقی و هدفدار، مترّقی و دقيق مورد استفاده قرار داده است. آياتی که در قرآن به انفاق احسان و عمل صالح و ايثار اشاره شده می‌تواند مشوق وقف باشند و از سويی در قرآن در آيات بسياری با کنز مال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغيان، کسب حرام، حب مال، راندن مهر آميز يتيم، پرخاش از مسائل، خودبينی و... مبارزه شده که به شکلی می‌تواند به مقام و جايگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشد.

خـدا کـه مالـک همـه چيـز است، در قران به ما می‌گـويد به من قرض بدهـید، آن هم با تعبيراتی که يک سائل می‌گـويد، در سوره بقره اینگونه آمده است: «من ذالـذی يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له اضعافاً کثيره و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون»؛ دليلش اين است که خدا می‌خواهد از طريق ما انسان‌ها اين همکاری و همدلی اتفاق بيفتد، که «وقف» مهم ترين وسيله اين راه است و تفاوتی که وقف با صدقات موقّتی دارد، پايدار بودن و ماندگار بودن آن است.

لزوم توجه به وقف قرآنی

پیشنهادی به وقف کنندگان

 بسیاری از افراد، با وقف قسمتی از مال خود، این سنت حسنه را انجام می‌دهند تا سالها از ثواب آن بهره‌مند شوند؛ عمده این وقف‌ها، زمین و املاک و یا باغات هستند و یا بعضی، درصدی از سود حاصله از شغل خود را وقف انجام کار خیر می‌نمایند. اما در این میان، برای آنکه به وقف قرآن توجه شود، به وقف کنندگان توصیه می‌گردد که قسمتی از وقف خود را به ترویج فرهنگ قرآنی اختصاص دهند.

و در پایان:

توسعه و ترویج ارزش‌های قرآنی و قرآن آموزی سلامت جامعه را تضمین می‌کند که با توجه به هجمه‌های سنگین فرهنگی بیگانه که درصدد هویت زدایی و از بین بردن ارزش‌های اصیل قرآنی حاکم بر جامعه هستند انتظار می‌رود خانواده‌ها با تشویق فرزندان خود به حضور در کلاس‌های قرآنی و آشنایی با معارف اهل‌بیت (ع)، زمینه تضمین سلامت آینده فرزندان خود را فراهم آورند.

به فرموده پیامبر اسلام (ص) بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و به  دیگران یاد دهد.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:50 ب.ظ

آیا دست زدن به شیر آب حین وضو گرفتن، وضو را باطل می‌کند؟

حکم شرعی دست زدن به شیر آب، حین وضو را در اینجا بخوانید.

آیا دست زدن به شیر آب حین وضو گرفتن، وضو را باطل می‌کند؟به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ به گفته همه مراجع، بستن شیر آب حین وضو گرفتن، وضو را باطل نمی‌کند اما شرایطی نیز دارد که در ادامه بخوانید:

همه مراجع

سوال: بستن شير آب در حال وضو چه حكمى دارد؟

پاسخ همه مراجع: اشكال ندارد.

تبصره: بعد از آنكه شستن دست چپ تمام شد، اگر به شير آب دست زده شود و آب وضو به رطوبت شير غلبه نكند و با آن مسح انجام گيرد، وضو باطل مى‌گردد، لذا بهتر است هميشه بعد از آب ريختن روى صورت يا دست ها و قبل از دست كشيدن، نخست شير آب بسته شود و سپس روى صورت يا دست ها، دست كشيده شود.

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

سؤال: آیا در وضو در حالی که بر روی دست آب می‌‌ریزیم می‌‌توان با همان دست شیر آب را بست؟

پاسخ: قبل از تکمیل شستن دست چپ اشکال ندارد ولی پس از آنکه وضو کامل شد و از شستن دست چپ فارغ شد اگر دست را به چیز مرطوب (مثل شیر آب) بگذارد و آب خارج وضو با آب وضو مخلوط شود، مسح سر و پا با آب خارج وضو و یا با آب مختلط صحیح نیست.

 آیت‌الله سیستانی

سوال: بعد از شستن دست چپ در وضو و قبل از مسح اگر چیزی یا عضوی غیر از عضوی که باید مسح شود را لمس کنیم آیا در مسح اشکال ایجاد می کند وآن لمس مسح آن عضو حساب خواهد شد؟

 پاسخ: اگر آن رطوبت بر رطوبت موجود در کف تأثیر نگذارد اشکال ندارد.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:50 ب.ظ

چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟

دلایل اینکه چرا نماز را باید با لفظ عربی بخوانیم در اینجا بخوانید.

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ نماز یکی از مهمترین ارکان دین مبین اسلام و همچنین جزو فرائض واجبی است که از سوی خداوند متعال به بندگانش دستور رسیده است. خواندن نماز همیشه با آداب و اعمالی همراه است که چگونگی برپا داشتن، آن را به همگان بیان کرده و باعث وحدت بین جوامع مختلف شده است.

توجه به جزئیات خواندن نماز و چگونگی آن از جمله دغدغه و مسائلی است که احکام بسیاری، درباره آن گفته شده، که یکی از مهترین آنان چرایی خواندن نماز به زبان عربی است. با طرح این سوال که چرا هر کشور و یا فرهنگ بنا به زبان و آداب خود نباید نماز را بخوانند؟ نمازخواندن صحیح چگونه است؟

چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟

حجت الاسلام و المسلمین مرتضی ادیب یزدی سخنران و کارشناس امور دینی و مذهبی در گفتگو با خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛گفت: خواندن نماز به زبان عربی و یا یک زبان واحد، نشانه وحدت بین آحاد مسلمان است، چراکه اگر هر کشور و یا ملتی نماز را به زبان خود بخوانند،  تفرقه میان آن‌ها شکل می‌گیرد. به همین منظور یک زبان موافق شعاری جهانی برای وحدت بین مسلمانان است.

وی درادامه یکی از دلایل خواندن نماز را به زبان عربی ترجمه لغات دانست و بیان  کرد: از جمله دلایل مهم خواندن نماز به زبان عربی، ترجمه لغات است، چرا که اگر ما بخواهیم «بِسم الله الرحمن الرحیم» را هم ترجمه کنیم، بار معنایی بسیاری در همین «بِ» اول و تاثیر و اهمیت بالایی دارد.

این سخنران و کارشناس مذهبی افزود: آیات و سوره‌هایی که در خواندن نماز بیان  می‌شود، هر کدام دارای مفاهیم عمیقی است، که قابل ترجمه نیست و باید با همان لفظ خوانده شود.

حجت الاسلام والمسلمین ادیب یزدی اظهار کرد: باید خدا را آن طوری که پیامبر پرستیده و به همان نحو که مولایمان امیرالمونین (ع) نمازگذاشته است، بپرستیم و عبادت کنیم.

چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟

همچنین در ادامه می‌توانید، آموزش صحیح خواندن نماز را مشاهده کنید:

نماز در طول روز دارای ۱۷ رکعت است. ۲ رکعت نماز صبح، ۴ رکعت نماز ظهر، ۴ رکعت نماز عصر، ۳ رکعت نماز مغرب و ۴ رکعت نماز عشاء.

نماز صبح بعد از اذان صبح خوانده می‌شود، نماز ظهر و عصر پشت سرهم بعد از اذان ظهر خوانده می‌شود و نماز مغرب و عشاء نیز بعد از اذان مغرب پشت سرهم خوانده می‌شوند. نماز در طول روز ۱۵ دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد و تنها راه رسیدن به سعادت و نجات است و راه ارتباط خویش را با حضرت دوست به طور صمیمی و خالصانه ایجاد می‌نماید.


اقامه

برای خواندن نماز پس از اینکه اذان را گفتند، وضو میگیرم و برای نماز آماده می  شویم، و رو به قبله می‌ایستیم، ابتدا می‌بایست اقامه بگوییم، متن اقامه:

اَللهُ اَکْبَرُ (۲ بار)
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا الله (۲ بار)
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله (۲ بار)
اَشْهَدُ اَنَّ علیاً، ولی الله (۲ بار)
حَیِّ عَلَی الصَّلوه (۲ بار)
حَیِّ عَلَی الْفَلاح (۲ بار)
حَیِّ عَلی خَیْرِ العَمَل (۲ بار)
قد قامت الصلاه (۲ بار)
اَللهُ اَکْبَرُ (۲ بار)
لا اِلهَ اِلَّا الله (۱ بار)

با هر اقامه، می‌توان یک نماز صبح و یک نماز ظهر به همراه عصر و یک نماز مغرب به همراه عشا (در صورتی که بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء فاصله‌ای نباشد) خواند، ولی اگر فاصله ایجاد شود نمازگزار می‌تواند برای هر کدام از نماز‌های واجب، یک اقامۀ جداگانه بگوید. امّا در هر صورت، هر نماز واجبی می‌تواند یک اقامۀ جداگانه داشته باشد.

چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟

تکبیره الاحرام

پس از گفتن اقامه باید تکبیره الاحرام را بگوییم.

نماز با گفتن «اَللهُ اَکْبَرُ» آغاز می‌شود، گفتن «اَللهُ اَکْبَرُ» در آغاز نماز به معنای جدایی از غیر خدا و پیوستن به اوست. اعلام بزرگی پروردگار و دوری جستن از تمام قدرت‌های دروغین است.

با این تکبیر به حریم نماز وارد می‌شویم و برخی کار‌ها بر ما حرام می‌شود. هنگامی  که نماز را شروع می‌کنیم باید متوجه باشیم که چه نمازی را می‌خوانیم؛ مثلا نماز ظهر است یا عصر و آن را تنها برای اطاعت فرمان خداوند بجا آوریم که این همان «نیت» است و از اجزای اصلی نماز به شمار می‌آید.

هنگام گفتن «اَللهُ اَکْبَرُ» مستحب است، دست‌ها را تا مقابل گوش‌ها بالا ببریم.

پس از گفتن «اَللهُ اَکْبَرُ» سوره حمد را می‌خوانیم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

(الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ)

پس از سوره حمد، یک سوره دیگر از قرآن را می‌خوانیم به عنوان نمونه.

می‌توان سوره توحید را خواند: سوره توحید

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ)

پسر‌ها و مرد‌ها باید در نماز صبح، نماز مغرب و نماز عشا، حمد و سوره را (در رکعت اول و دوم) بلند بخوانند، ولی دختر‌ها و بانوان، اگر نامحرم صدای آنان را نشنوند می‌توانند بلند بخوانند و در نماز ظهر و نمازعصر همه باید حمد وسوره را آهسته بخوانند.

انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسی که اصلا نمی‌تواند صحیح آن را یاد بگیرد، باید هر طور که می‌تواند بخواند و بهتر آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.

رکوع نماز

رکوع نماز-پس از تمام شدن حمد وسوره سر به رکوع خم می‌کنیم و دست‌ها را به زانو‌ها می‌گذاریم و می‌گوییم:

” سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ “

و یا می‌گوییم: «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله»

سجده نماز

سپس سر از رکوع برداشته (می ایستیم) و آنگاه به سجده می‌رویم و هفت عضو بدن؛ یعنی پیشانی، کف دو دست، سر زانو‌ها و نوک انگشتان بزرگ پا را بر زمین گذاشته و می‌گوییم:

” سُبْحانَ رَبِّىَ الأعلَی وَ بِحَمْدِهِ “

یا «سبحان الله» را سه مرتبه تکرار می‌کنیم.

در سجده نماز، باید پیشانی را روی خاک یا سنگ یا چیز‌های دیگری از زمین بگذاریم. هنگام نماز خواندن سجده بر چیز‌هایی که از زمین می‌روید و برای خوراک و پوشاک انسان مصرف نمی‌شود نیز صحیح است. مهر نماز که بیشتر در بین ما معمول است، در حقیقت قطعه خاک پاکیزه‌ای است که نمازگزار همراه خود دارد تا برای سجده، پیشانی را روی آن بگذارد.

سجده دوم نماز

پس از سجده اول، می‌نشینیم و بار دیگر به سجده رفته و سجده دوم را مانند سجده اول بجا می‌آوریم. با تمام شدن سجده دوم، یک رکعت نماز به پایان می‌رسد؛ یعنی تا بدینجا، رکعت اول نماز را خوانده ایم، بنابراین بطور خلاصه، رکعت اول نماز عبارت است از:

۱- تکبیره الاحرام (گفتن «اَللهُ اَکْبَرُ» در آغاز نماز).

۲- قرائت (خواندن حمد و سوره).

۳- رکوع و ذکر آن.

۴- دو سجده و ذکر آنها.

رکعت دوم نماز

پس از تمام شدن رکعت اول نماز، بدون آن که صورت نماز به هم بخورد و یا فاصله‌ای ایجاد شود، از جا برخاسته، بار دیگر می‌ایستیم و حمد و سوره را به همان ترتیبی که در رکعت اول نماز گفته شد، می‌خوانیم.

قنوت نماز

در رکعت دوم نماز‌های روزانه، بعد از تمام شدن حمد و سوره و قبل از رکوع، مستحب است، دست‌ها را روبروی صورت گرفته ودعایی بخوانیم؛ این عمل را “قنوت” گویند. در قنوت نمازمی توان این دعا را خواند:

” رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ “

پیامبر خدا (ص) فرمود: «کسی که قنوت نمازش طولانی‌تر باشد، حسابرسی او در روز قیامت راحت‌تر است».

پس از قنوت، رکوع وسجده‌ها را مانند رکعت اول بجا می‌آوریم.

تشهد نماز

در رکعت دوم هر نماز، پس از تمام شدن سجده دوم باید در حالی که رو به قبله نشسته ایم “تشهد” نماز را بخوانیم.

یعنی بگوییم:

” اَشهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَریکَ لَهُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِِ مُحَمَّدٍ “

سلام نماز

تا اینجا رکعت دوم نماز هم تمام می‌شود و اگر نماز دو رکعتی باشد؛ مانند نماز صبح، بعد از تشهد، با گفتن سلام، نماز را تمام می‌کنیم؛ یعنی می‌گوییم:

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

اَلسَّلاَمُ عَلَیْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِینَ

اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

اکنون نماز صبح را فرا گرفتیم و چنانچه نمازی که می‌خوانیم سه رکعتی یا چهار رکعتی باشد، باید در رکعت دوم نماز، بعد از خواندن تشهد، بدون آن که سلام نماز را بگوییم، بایستیم و رکعت سوم نماز را بخوانیم.

رکعت سوم نماز

رکعت سوم نماز هم مانند رکعت دوم است، با این تفاوت که در رکعت دوم نماز باید با حمد و سوره بخوانیم، ولی در رکعت سوم، سوره و قنوت ندارد و فقط “حمد” را می‌خوانیم و یا به جای حمد، سه مرتبه می‌گوییم:

” سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَکْبَرُ “

پس اگز نماز مغرب می‌خوانیم، باید بعد از سجده دوم (در رکعت سوم) تشهد بخوانیم وبا سلام، نماز را پایان دهیم.

رکعت چهارم نماز

اگر نمازی که می‌خوانیم چهار رکعتی باشد؛ یعنی: نماز ظهر یا نمازعصر یا نماز عشا؛ پس از سجده‌ها (در رکعت سوم) بدون آن که تشهد یا سلام را بخوانیم، می‌ایستیم و رکعت چهارم را مانند رکعت سوم انجام می‌دهیم و در پایان نماز؛ یعنی پس از سجده دوم می‌نشینیم و تشهد و سلام را می‌خوانیم و نماز را تمام می‌کنیم.

چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟

احکام نماز

۱- اگر نمازگزار پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدنش آرام گیرد عمداً ذکر  رکوع را بگوید، نمازش باطل است.

۲- اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب، عمداً سر از رکوع بردارد نمازش باطل است.

۳- واجب است نمازگزار بعد از رکوع بطور کامل بایستد و سپس به سجده برود و چنانچه عمداً بطور کامل نایستد نمازش باطل است.

۴- اگر کسی پیش از آنکه پیشانی اش به زمین برسد و آرام گیرد، عمداً ذکر سجده را بگوید، نمازش باطل است و چنانچه از روی فراموشی باشد باید دو باره در حال آرام بودن، ذکر را بگوید.

۵- نمازگزار باید بعد از تمام شدن ذکر سجده اول بنشیند تا بدن آرام گیرد و دو باره به سجده رود.

۶- اگر نمازگزار پیش از تمام شدن ذکر، عمداً سر از سجده بردارد نمازش باطل  است.

۷- بهتر است در نماز بر خاک قبر امام حسین (ع) سجده کنیم که یادآور جهاد و  شهادت برترین انسانها، در راه مکتب اسلام است و این عمل، هر روز به ما درس ایثار وفداکاری می‌دهد.

۸- سجده برای غیر خدا حرام است؛ چرا که سجده حالت بندگی انسان است و  عبادت و بندگی تنها در پیشگاه پروردگار و به دستور او صحیح است.

برخی از مستحبات نماز

۱- پس از تمام شدن قرائت و قبل از رکوع، مستحب است «اَللهُ اَکْبَرُ» بگوییم.

۲- بعد از برخاستن از رکوع، مستحب است «اَللهُ اَکْبَرُ» بگوییم و بهتر است این جمله را هم بگوییم: «سمع الله لمن حمده».

۳- قبل از سجده‌ها و بعد از آنها، مستحب است «اَللهُ اَکْبَرُ» بگوییم.

۴- بین دو سجده مستحب است بگوییم:

«استغفر الله ربی واتوب الیه»

۵- در پایان هر رکعت و هنگام برخاستن برای رکعت بعد، مستحب است بگوییم:«بحول الله وقوته اقوم واقعد».

از آغاز تا پایان نماز باید از این کار‌ها که نماز را باطل می‌کند بپرهیزیم:

۱- خوردن و آشامیدن.

۲- روی از قبله برگرداندن.

۳- سخن گفتن.

۴- خندیدن.

۵- گریستن.

۶- بهم زدن صورت نماز. مثل راه رفتن.

۷- کم یا زیاد کردن اجزای اصلی نماز؛ مانند رکوع.

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:49 ب.ظ

دنیا مرحله‌ای از سیر انسان به سوی عالم بقا است

آیت‌الله بهجت: این دنیا، مرحله‌ای از سیر انسان به سوی عالم نور و بقا است.

مرگ، نابودی نیستبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ آیت الله محمدتقی بهجت فومنی گفتند: کسانی را که می‌کشند یا اعدام می‌کنند، در حقیقت، آن‌ها نابود نمی‌شوند، بلکه اعدام و نابودی جسم طبیعی و مادی و محل نزول آن‌ها در این خانه زیبا است، نه اعدام خود حقیقی و واقعی آن‌ها.

آیت الله بهجت بیان نمودند: این دنیا، مرحله‌ای از سیر انسان است به سوی عالم  نور و بقا، نظیر طفل که وقتی از خانه رحم به خانه دنیا منتقل می‌گردد، اعدام او نیست، با آن که طفل و مادر هیچ اختیاری از خود ندارند. وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت، می‌فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود. حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) قسم یاد می‌کند: «به خدا سوگند، علاقه پسر ابی‌طالب به مرگ، از علاقه کودک به پستان مادر، بیشتر است.»

ایشان درپایان افزودند: نه از این جهت که از فشارها و بلاها و ناملایمات این جهان رهایی یابد، و نه برای اینکه از نقص به کمال برسد، بلکه از جهت شوق به آ‌ن‌چه آن‌جا است که مقارن موت است. «آنس من الطفل» از آن جهت که آن چه دیگران در مجموع لذت ها دارند، طفل همه را در پستان مادر می‌بیند. در روایت آمده است که یک لقمه مومن در جهان آخرت، به اندازه تمام لذت‌های دنیا است.

منبع: در محضر بهجت

 

انتهای پیام/



ادامه مطلب
چهارشنبه 1 آذر 1396  - 07:49 ب.ظ

صفحات سایت

تعداد صفحات : 28

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 2261
تعداد کل پست ها : 290
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 1 آذر 1396 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی